معرفی بهترین کتابهای مهارتهای زندگی برای نوجوانان و جوانان
از مدرسه تا زندگی؛ چیزهایی که کسی به ما یاد نمیدهد
این روزها که به نوجوانان و جوانان نگاه میکنم، دلم میگیرد. نه از سر ترحم، از سرِ مشابهت با چیزی که از سر گذراندیم. میدانم چه میکشند. صبح تا شب، پشت میز و نیمکت، جزوه پشت جزوه، فرمول پشت فرمول، تاریخ پشت تاریخ. آخرش هم میروند سر جلسهی کنکور، نمره میآورند، وارد دانشگاه میشوند و تازه میفهمند که هیچکس به آنها یاد نداده چطور پولشان را مدیریت کنند، چطور با آدمها ارتباط بگیرند، چطور برای آیندهشان برنامه ریزی کنند، چطور وقتی زمین میخورند، دوباره بلند شوند. دوباره بلند شوند (دوبار گفتم چون بسیار مهم است)
مدرسه، جای خوبی است. معلمهای خوبی هم دارد. اما مدرسه، همهچیز را یاد نمیدهد. مدرسه، به ما یاد میدهد که برای زندگی آماده شویم، اما خودِ زندگی را یاد نمیدهد. و این، بزرگترین خلا در سیستم آموزشی ماست.
نوجوان امروز، درگیر چه چیزهایی است؟
بیایید صادق باشیم. نوجوان امروز، با چیزهایی دست و پنجه نرم میکند که ما درک دقیقی از آن نداریم؛ فشارِ درس، استرس آینده، نگرانی از اینکه پشت کنکور بماند یا نه، حس گمشدگی بین راههای مختلفی که جلوی او باز است، و از همه مهمتر، نیازِ شدید به اینکه کسی بفهمد چه حسی دارد. یک نوجوان یا جوان، بیشتر از اینکه به نصیحت نیاز داشته باشد، به یک همدل و یک راهنما نیاز دارد. کسی که حرفش را بفهمد، قضاوتش نکند، و با زبانی ساده، راهی به او نشان بدهد.
اینجاست که کتابهای خوب، میتوانند نقش یک دوستِ آگاه را بازی کنند. کتابی که بدون اینکه دستِت را بگیرد و بگوید «تو باید این کار را بکنی»، با یک داستانِ ساده، یک دریچهی جدید به رویت باز کند.
سه کتاب که میتوانند دیدِ تو را به زندگی عوض کنند
بگذارید سه کتاب را به شما معرفی کنم. کتابهایی که هر کدام، از یک زاویه به موضوعِ مهارتهای زندگی نگاه کردهاند. کتابهایی که برای یک نوجوان یا جوان، میتوانند مثل یک دوستِ خوب باشند.
اول:«قهرمانهای کسب و کار»؛ وقتی یک ایده، تو را به قهرمان زندگیات تبدیل میکند
این کتاب، یک کتابِ مصورِ بامزه و دوستداشتنی است. نویسندهاش همان کسی است که «بوم مدل کسبوکار» را طراحی کرده؛ یک مدل معروف در دنیای کارآفرینی. اما این کتاب، اصلاً خشک و تئوری نیست. برعکس، یک داستان ساده و جذاب است که اصل ماجرا را به بچهها یاد میدهد: اینکه هر کسی میتواند یک کسبوکار راه بیندازد.

داستانش چیست؟
یک پدر، میخواهد به بچههای خود توضیح دهد که سرِ کارِش چه کار میکند. اما به جای اینکه یک جلسهی سخنرانی خستهکننده بگذارد، یک قصه میگوید. قصهای که در آن، بچهها یاد میگیرند که یک ایدهی ساده، چطور میتواند تبدیل به یک کسبوکار بشود.
این کتاب چه چیزی به تو یاد میدهد؟
یادت میدهد که برای شروع کردن، نیازی نیست همهچیز را بلد باشی. فقط کافی است یک مسئله را ببینی و برای آن راهحل پیدا کنی. یادت میدهد که کار گروهی و همفکری، خیلی بیشتر از تنها کار کردن، نتیجه میدهد. و از همه مهمتر، یادت میدهد که هر کسی، در هر سنی که باشد، میتواند یک «قهرمان کسبوکار» باشد. قهرمانی که برای خودش و دیگران، ارزش خلق میکند.
برای یک نوجوان یا جوان ایرانی، چه فایدهای دارد؟
خیلی از ما، تا وقتی وارد دانشگاه یا بازار کار میشویم، هیچ درکی از اقتصاد و کسبوکار نداریم. این کتاب، با زبانی ساده و تصاویری قشنگ، این مفاهیم را برایمان قابل لمس میکند. به ما نشان میدهد که کارآفرینی، یک کلمهی قلمبهسلمبه نیست. یعنی همان کاری که هر روز، در زندگی روزمرهمان انجام میدهیم؛ پیدا کردن راهحل برای مشکلات. (البته این را از زبان نویسنده کتاب نه از زیان نویسنده این مقاله داشته باشید که الزامی نیست که همه کارآفرین باشند میتوان در نقشهای مختلف مسائل متفاوت را حل کرد و ارزش آفرین بود)
دوم: «دوازده هفته تا آبی نفتی»؛ یک برنامهی عملی برای رسیدن به آرزویت
این کتاب، ماجرای یک پسر ده ساله به اسم «چانس» است. چانس، دوچرخهای را میبیند که عاشق آن میشود؛ یک دوچرخهی آبی نفتیِ قشنگ. اما پدرش، که خودش یک کارآفرین است، به او میگوید که باید خودش برای خرید آن دوچرخه پول جمع کند. و این، شروع یک سفر دوازده هفتهای است. سفری پر از چالش، یادگیری و ماجراجویی.

داستانش چیست؟
چانس، در طول این دوازده هفته، با راهنماییهای پدرش، یاد میگیرد که چطور یک کسبوکار کوچک راه بیندازد. یاد میگیرد که چطور با مشتریها صحبت کند، چطور پولِ درآمده را مدیریت کند، چطور با یک شریک تجاری کار کند و چطور وقتی یک مشتریِ بداخلاق جلوی او میایستد، جا نزند. هر فصل کتاب، یک چالش جدید دارد و از تو میخواهد که همراه با چانس، به آن چالش فکر کنی.
این کتاب چه چیزی به تو یاد میدهد؟
این کتاب، یک کتاب صرفاً داستانی نیست. یک برنامهی عملی است. به تو یاد میدهد که چطور یک هدفِ بزرگ را به هدفهای کوچکتر تقسیم کنی. یادت میدهد که چطور برای رسیدن به آرزویت، قدمبهقدم پیش روی کنی. یادت میدهد که شکست، پایان راه نیست؛ بلکه بخشی از مسیر است. و از همه مهمتر، یادت میدهد که «آبی نفتی» فقط اسمِ یک دوچرخه نیست. یعنی رسیدن به یک جایگاه خوب در زندگی؛ جایی که به خاطر تلاشت، به خودت افتخار کنی.
برای یک نوجوان یا جوان ایرانی، چه فایدهای دارد؟
یکی از بزرگترین مشکلات ما، نداشتنِ برنامه است. میخواهیم به همهچیز برسیم، اما نمیدانیم از کجا شروع کنیم. این کتاب، با همان زبان ساده و داستانی، یک مدل عملی به ما نشان میدهد. نشانمان میدهد که چطور میتوان در عرض دوازده هفته، کاری بزرگ انجام داد. این دقیقاً همان چیزی است که ما نیاز داریم؛ یک نقشهی راهِ ساده و قابل فهم. (البته از نویسنده مقاله بشنوید که به همین سادگی هم نیست باید تلاش کرد)
سوم: «دید اقتصادی»؛ یک جزیرهی خیالی برای فهمیدن دنیای واقعی
اگر فکر میکنی که اقتصاد، یک علمِ پیچیده و غیرقابل فهم است، این کتاب را بخوان. نویسندهاش، یک داستان ساده تعریف کرده است. داستان سه نفر که در یک جزیرهی کوچک زندگی میکنند. آنها اول، با دستِ خال ماهی میگیرند و به سختی زنده میمانند. اما کمکم، با ابتکار و خلاقیت، کارهای بزرگتری میکنند. تور ماهیگیری میسازند، سرمایهگذاری میکنند و در نهایت، یک تمدن کوچکِ اقتصادی روی آن جزیره به وجود میآورند.

داستانش چیست؟
این داستانِ ساده، در واقع، کل اقتصادِ دنیا را توضیح میدهد. نویسنده با زبانی طنزآمیز و گاهی تند، نشان میدهد که چرا بعضی کشورها ثروتمند و بعضی فقیر میشوند، چرا قیمتها بالا و پایین میرود، و چطور یک تصمیمِ اشتباه اقتصادی میتواند یک کشور را به بحران بکشاند. کتاب، نیشوکنایههایی به سیاستمداران و اقتصاددانهای بهاصطلاح خبره میزند و دیدگاهی متفاوت به ما میدهد.
این کتاب چه چیزی به تو یاد میدهد؟
به تو یاد میدهد که اقتصاد، یک درس خشک و بیروح نیست. قصهی زندگی همهی ماست. به تو یاد میدهد که پول، فقط یک کاغذ رنگی نیست. یعنی حاصل کار و تلاش آدمها. به تو یاد میدهد که چطور تصمیمات اقتصادی، روی زندگی روزمرهات تاثیر میگذارد. و از همه مهمتر، به تو یک «دید اقتصادی» میدهد؛ دیدی که به کمک آن، میتوانی دنیا را بهتر ببینی و برای آیندهات، انتخابهای بهتری داشته باشی.
برای یک نوجوان یا جوان ایرانی، چه فایدهای دارد؟
ما در ایران، در یک شرایط اقتصادی خاص زندگی میکنیم. هر روز، قیمتها عوض میشود، هر روز، اخبارِ اقتصادی جدیدی میشنویم. اما خیلی از ما، واقعاً نمیفهمیم که چه خبر است. این کتاب، با آن جزیرهی خیالیاش، به ما کمک میکند تا بفهمیم که پشت پردهی این تغییرات قیمت، چه اتفاقاتی میافتد. یک کتاب کوچک که میتواند دیدِ ما را نسبت به دنیای اطرافمان، کلی عوض کند.
حالا که خواندی، وقت عمل است. اما چطور؟
خواندن این کتابها، یک قدمِ بزرگ رو به جلو است. اما فراموش نکن که فقط خواندن، کافی نیست. نوجوان و جوان امروز، به «تجربهی عملی» نیاز دارد. به فضایی که بتواند چیزهایی را که خوانده، امتحان کند. اشتباه کند، دوباره بلند شود و یاد بگیرد.
چه چیزی کم است؟
متاسفانه، خیلی از ما، بعد از خواندن یک کتاب خوب، فقط به حرفهای جذاب آن فکر میکنیم و هیچوقت، آن را در زندگی خودمان پیاده نمیکنیم. این، بزرگترین آفت مطالعه است. کتاب، یک نقشهی راه است. اما خود مسیر را باید بروی. و برای رفتن، به یک فضای امن و یک همراه کاربلد نیاز داری. محیطی که بتوانی در آن، ایدههای خود را امتحان کنی، با بقیه همفکری کنی و از تجربههای آنها استفاده کنی.
راه حل چیست؟
اینجاست که باید به فکر «تمرین عملی» باشی. اگر کتاب «قهرمانهای کسب و کار» را خواندی، برو دنبال یک ایدهی کوچک و آن را عملی کن. اگر «دوازده هفته تا آبی نفتی» را خواندی، برای یک هدفِ کوچک، برنامهریزی کن و قدمبهقدم جلو برو. اگر «دید اقتصادی» را خواندی، سعی کن اخبارِ اقتصادی را با نگاه جدیدی که بعد از خواندن کتاب بدست آوردهای ببینی و تحلیل کنی. اما بهترین کار این است که این کار را تنها انجام ندهی. با بقیهی دوستانت یک گروه بسازید، یا در یک فضای کارآفرینی نوجوانان ثبتنام کن.
نسل آکادمی و دورههای بوتکمپ
دقیقاً به خاطرِ همین نیاز عملی است که «نسل آکادمی» دورههای بوتکمپ خود را طراحی کرده است. دورههایی که به نوجوانان و جوانان کمک میکند تا مهارتهای خود را در کنار همسنوسالهای خودشان، در قالب پروژههای عملی، تمرین کنند. جایی که میتوانی اشتباه کنی، سوال بپرسی، از بقیه یاد بگیری و در نهایت، یک کار عملی (و گاها واقعی) انجام بدهی. این، ارزشش را دارد که امتحان کنی.
حرف آخر
دنیای امروز، برای نوجوانان و جوانان، سختتر از همیشه است. پر از انتخاب، پر از استرس و پر از ابهام. اما در این میان، کتابهای خوب، میتوانند چراغهایی در این راه تاریک باشند. کتابهایی مثل «دید اقتصادی»، «دوازده هفته تا آبی نفتی» و «قهرمانهای کسب و کار». کتابهایی که با زبان ساده و داستانی، مفاهیم پیچیده را به خوردِ ذهن ما میدهند و بدون اینکه خستهمان کنند، به ما مهارت یاد میدهند. (البته تا سطح دانستن، برای توانستن باید خودت دست به کار شوی)
نوجوان یا جوان عزیز، اگر این سطرها را میخوانی، بدان که وقتش رسیده که یک قدم رو به جلو برداری. یک کتاب بردار و شروع کن به خواندن. اما فقط خواندن کافی نیست. باید بروی در میدان زندگی و آنچه را خواندهای، امتحان کنی. اشتباه کن، دوباره تلاش کن و از مسیر لذت ببر. و اگر جایی گیر کردی، یادت باشد که تنها نیستی. آدمهای زیادی هستند که میتوانند کمکت کنند.
موفق باشی دوست نوجوان یا جوان من…
نکات مهم مقاله
- نوجوان امروز، با چیزهایی دست و پنجه نرم میکند که ما درک دقیقی از آن نداریم؛ فشارِ درس، استرس آینده، نگرانی از اینکه پشت کنکور بماند یا نه، حس گمشدگی بین راههای مختلفی که جلوی او باز است، و از همه مهمتر، نیازِ شدید به اینکه کسی بفهمد چه حسی دارد.
- کتابی که بدون اینکه دستِت را بگیرد و بگوید «تو باید این کار را بکنی»، با یک داستانِ ساده، یک دریچهی جدید به رویت باز کند.
- (البته این را از زبان نویسنده کتاب نه از زیان نویسنده این مقاله داشته باشید که الزامی نیست که همه کارآفرین باشند میتوان در نقشهای مختلف مسائل متفاوت را حل کرد و ارزش آفرین بود).